
12:28 AM - 86/05/26
انتظار - one last goodbye
انتظار
و انتظار
How I needed you
How I grieve now you're gone
وقتی فکر می کنم می بینم چه روزهایی رو که نگذروندم. خاطره هایی که پیر شدند درست به همون اندازه که پیر می کنند ، خاطره هایی تیره و ناواضح ، خاطره هایی که دیگه شاید حتی تو رویا هم بهشون دست پیدا نکنم. خاطره هایی سرشار، تیره اما زنده
یه نگاه به دستم می اندازم درست نزدیک مچ دستم با دقت که نگاه می کنم می تونم جاشو ببینم هنوز هیچ واکنشی نکرده نمی دونم باید امیدوار باشم یا خوشحال هر چند هنوز وقت دارم وقت خیلی کمی دارم
آه انتظار
How I needed you
How I grieve now you're gone
In my dreams I see you
I awake so alone
I know you didn't want to leave
Your heart yearned to stay
بازم میرم تو فکر ، فکر تک تک خاطره ها سخته ، خاطره هایی که همواره من رو به همدیگه پاس دادن تا تونستن من رو بین خودشون پاس کاری کردن آه انتظار ، انتظاری که باید بکشی صبری که باید بکنی دردی که باید تحمل کنی سکوتی که ناچاری بکنی چون دیگه بچه نیستی تا بخوای گریه کنی تا بخوای ...
انتظار : اعتراف می کنم تا حالا هیچ وقت توی یه جاده ی بلند یه طرفه ی کویری پراز شن داغ تابستونی انتظارنکشیدم ، یا توی سوز و سرمای زمستون پر برف یخ زده زیر قندیلهای سنگین خنجری شکل کریستا لی آویزون توی کوره راه باریک با پای برهنه منتظر نموندم
دستی رو خاطره هام می کشم باید گرد و خاک رو از روشون پاک کنم
I know you didn't want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way
Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never, never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve
هر چه قدر بیشتر که می گذره اشتیاقم بیشتر میشه و صبرم کمتر . اشتیاقی برای هیچ حالا دیگه کم کم دارم خسته میشم خسته تر از چیزی که بتونم فکرشو بکنم شوق و انتظار
وقتی انتظار می کشم گاهی اوقات نمی دونم چه حسی دارم شاید هم هیچ وقت نمی دونم، کی میدونه؟ چه حسی دارم؟ خوشایند؟ مشتاق؟ نگرانم؟ شاید هم ترسیدم. می تونه هیچی هم باشه. می تونه همه چیز باشه.
چه خاطره هایی، چه خاطره هایی
خسته شدم. هنوزهیچ واکنشی نشون نداده. گیج شدم. روزنامه ام رو باز می کنم و سرمو میکنم توش
In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real
I still feel the pain I still feel the pain
I still feel your love I still feel your love
I still feel the pain I still feel the pain
I still feel your love
خاطره هایی وسواس گونه خاطره هایی از آدم ها زمان ها مکان ها خاطره هایی پر از صبر پر از درد پر از ترس گهگاه گریه قایم موشک بازی حتی فرار هاه!!! و انتظار
حالا هم باید انتظار بکشم مشتاقم نگرانم و می ترسم آب بینی ام رو بالا میکشم و سرم رو از روزنامه میارم بیرون : دیگه بیشتر از این نمی تونم دیگه وقتشه
And somehow I knew you could never, never stay
And somehow I knew you would leave me
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
I wished, I wished you could have stayed
دستم رو بالا میگیرم. نه هیچ واکنشی نشون نداده بلند میشم و روی تخت می خوابم. دیگه وقتشه کمربندم رو باز می کنم و شلوار و شورتم رو یه کم پایین می کشم خانم پرستار که قیافه ام رو دیده بهم میگه : مگه بار اول ته پنیسیلین می زنی که قیافه ات انقدر رفته تو هم؟
من هم بهش می گم : نه من خاطره ها دارم از پنیسیلین زدن، مخصوصا" از انتظاری که میکشم بین تست پنیسیلینی که به دستم میزنید تا موقعی که واکنشی نشون نده و زندگیم رو بسپارم دست شما
و هم زمان با سوزنی که میره تو پشت من سعی میکنم همراه خانم پرستار به حرف خودم بخندم
آدم بشو که نیستم هی سرمای شدید می خورم در نتیجه هی خاطره های متفاوتی از آمپول خوردن رو به نا چار تو ذهنم ثبت می کنم
***
:Dمن کوچیک که بودم پنیسیلین زیاد می زدم
2:14 AM