۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

سال ها

آقای زافی گرانقدر
راستش می دونید، جمع کردن این همه سال اصلن کار ساده ای نیست، خیلی سخته، و راستش من اصلن نمی فهمم شما چه طوری این کارو کردید و هنوز هم می کنید. آقای زافی، یک روز و یک بار و یک کار و یک چیز و یک کس و یک زندگی و یک روزگار نیست که، سال هاست، حالا شما چه طور چنین چیزی از من می خوای؟ چه طوره که فکر می کنی می شه؟ چه طوره ؟ آقای زافی، می دونید جمع کردن این همه سال چه قدر طول می کشه؟ می دونید این همه سال رو یک جا با هم جا کردن و ریختن و مو به مو خندیدن بهش چه قدر سخته؟ می دونید چند تا بهار و چند تا پاییز باید بیان و رد شن؟ می دونید این همه سال وقتی یه جا جمع بشه چه قدر ناآشنا می شه؟ می دونید سالها واسه خاطر همین سالها نیازه؟ اون وقت چه طوره که من باید همه شو جمع کنم و بعد پخش کنم؟ می دونید پخش کردن این همه سال چه قدر کار سختیه؟ نه نمی دونید.
پ.ن. : آقای زافی، شما هم دیگه آب و هوایی ندارید راستش رو بخواید

---



۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

شبای قبل از فردا


_ معمولن شبای قبل از فردا .. [22بهمن] من چی می گم؟ الانم مثل همیشه همونو می گم. تو چی می گی؟ نق می زنی و هی می خندی و می گی رفتنی ام .. هی! تو! تی سی! یه بارم شده تو بگی چشم!! (:(:
_ هی دود، آیل دو، دونت ووری (-:
چشم (-;
_ (: آفرین! همیشه به نیکی ازت یاد خواهم کرد

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

به تاریخ دقت کنید


برای بارگیری این آهنگ اینجا را بزنید.

Crimes

Leave me out with the waste,
This is not what i do,
Its the wrong, kind of place, to be thinking of you,
Its the wrong, time,
For somebody new,
Its a small crime,
And i got no excuse
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded,
Is that alright?
If u dont shoot it how am i supposed to hold it,
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded,
Is that alright with u?
Leave me out with the waste,
This is not what i do,
It's the wrong, kind of place,
To be cheating on you,
It's the wrong, time,
but she's pulling me through,
It's a small crime,
And I've got no excuse
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded,(Is that alright)
Is that alright?
If u dont shoot it how am i supposed to hold it,(Is that alright)
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded,(Is that alright)
Is that alright,
Is that alright with you?
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded,(Is that alright)
Is that alright?
If u dont shoot it how am i supposed to hold it,(Is that alright)
Is that alright?
Give my gun away when it's loaded,(Is that alright)
Is that alright,
Is that alright with you?
Is that alright?(Give my gun away when it's loaded)
Is that alright?(If u dont shoot it how am i supposed to hold it)
Is that alright?(Give my gun away when it's loaded)
Is that alright?
Is that alright?
Is that alright with you?(Is that alright with you?)
No

Damien Rice


آقای زافی گرامی، می دونید، آدم ها در رویارویی با همدیگه فقط ترس های خودشون رو می بینند و فقط به فکر ترس های خودشون هستند، یعنی یاد گرفتند و عادت کرده اند که این طوری باشند، یعنی بیشتر بیشترشون؛ و حتا به نظر راضی هم می رسند، حتا تلاشی هم برای دیدن نمی کنند. یعنی بیشترشون این ریختی اند.

پ.ن
راستی معرفی نکردم، این عکسه که می بینید، عکس دوست دختر جدیدمه، بهش می خوره به توصیفایی که اون دفعه براتون کردم نزدیک باشه. ازش خوشم اومده، هرچند رو حرف اون دفعه ام هستم و تو دنیای دیگه ای رفتم و ... . هرچند این یکی فرق داره، که کارش فقط دود کردن سیگارش و رها رو کاناپه دراز کشیدن و من و آسمون رو نگا کردنه. که کار من هم فقط تو چشاش نگا کردن و به دستش که کشیده زیر سرش و به چشاش فکر کردن و هم بهره ی آسمون و دنیاش شدن و عاشق زیرسیگاری روی نافش شدن و پی بردن و پیدا کردن زیبایی گودی اندک شکمش زیر زیرسیگاری و خط عضله ی زیر بغلش و ... و اگه فکر ناخوشایند نکنید لذت بردن از این زیبایی ها و کشف انگشتر توی انگشت دومش و ... و تهش هم یه لبخند بهش زدنه. اما چیزی که هست اینه که ما به هم لبخند می زنیم و چیزی رو، چیزایی رو که داریم از هم دریغ نمی کنیم. ما به هم آرامش می دیم، حتا فقط با لبخند



15 بهمن 1388 خورشیدی