84/3/13 - 12:45 شب
" غصه ی قصه ی بچه " - خزئبلات یک
_نوری که به خودش روشنی بده تاریکی محضه .
و تموم شد . مثل چکش قاضی می مونست که می زنه و پایان دادگاهی رو اعلام می کنه . این جمله اش تیر آخرش بود که به هدف خورد و این بار من هر کاری می کردم نمی تونستم انکار کنم.
آره خوب ، شاید هم کمی این حرفش با موضوع بحث بی ربط بود ، اما چیزی رو که من باید می فهمیدم ، فهمیدم ، بد جوری هم فهمیدم . بذار اصلا" این قصه رو برات کامل بگم .
یه روزی بود و روزگار هم پشتش . من بودم و تو بودی و غیره . تو این بودن ها یکی هم بود که تجاوز رو خوب بلد بود . انواع تجاوز ها و البته و صد البته به جز چند تا از اون ها . ( وسط کلومم گل بندازم: همون تجاوز به ناموس و از این جور بلایا ) اون یکی کی بود ؟ آره درسته ، من حقیقی . ماشاالله بلد بودم بد جوری . اصلا" تخصصش رو داشتم . می گفتم .تو اون غیره هایی که گفتم یکی بود که … خوب ( لپم گل انداخت ) بود دیگه ؛ گیر ، نده، … بود.
سرتو درد نیارم. خلاصه کنم که من هم که متجاوز ، بهش تجاوز کردم . البته خودش برام راه باز کرد ، اما من نامردی کردم و کم نذاشتم. بعد از همه ی تجاوز ها نوبت رسید به تجاوز به دنیای درونش . جایی که سعی می کرد همیشه درش فقط واسه خودش باز باشه .
تو عالم خلاصه کردن برات بگم که من به این دنیاش تجاوز کردم و اون خوشش نیومد و درشو محکم تر کرد . من هم بعد از چند بار تجاوز نا موفق و نیمه موفق و موفق ، در کمال تعجب دچار عذاب وجدان شدم ( عجیبا" غریبا ) .ترسیدم تجاوز ها باعث بشه که قفل درشو اون قدر محکم کنه که خودش هم نتونه واردش بشه .
اما …
***
_ ببین ، بچه ، آخه چه طوری برات بگم …
_ همون طوری که هست .
_ آخه یه کم یه جوریه ، آنرماله قضیه .
_ آنرماله یا آنرمالش کردی؟
_ آنرماله .
_ خوب نرمالش کن بعد بگو .
_ آخه نمی شه .
_ خوب پس باشه نگو .
_ خوب نه ، می گم .ببین ، بچه ، به یه … به یه دوگانگی رسیدم . تا همین چند وقت پیش به این که دنیای درونیم باید با دنیای بیرونم ، با آدم ها ، با زندگی ، با بدی ، با خوبی و هر کوفت و زهرمار دیگه ارتباط دا شته باشه اعتقاد داشتم ، اجازه نمی دادم آدم ها بخوان بیان توش و تجسس کنن ، اما حاضر بودم اگه کسی رو دوست داشتم اجازه بدم از پنجره های دنیام بعضی وقت ها توش نگاه کنه اگه نگاهاش بد نبود و تونست و خواست دنیام رو بفهمه و … اون موقع بخشی از دنیام رو با اون شریک بشم و البته اونم بخشی از دنیاشو با من شریک بشه و با هم اون بخش مشترک رو بسازیم و بعد بریم پی زندگی خودمون . و …
_قصه نباف ، حرفت رو بزن .
_ آخه می دونم نتونستم منظورم رو برسونم.
_ مسلمه که هیچ وقت نمی تونی ؛ تا همین جاش هم زیادی توضیح دادی . فقط مشکلت رو بگو .
_ احساس می کنم تازگی ها تو عمل یه دیوار مثل دیوار برلین بین دنیاهام ساختم . می ترسم دنیاهام مثل برلین شرقی و غربی بشه .یکی فقیر و بد بخت یکی ثروت مند و حریص . می ترسم نتونم این دیوار رو خراب کنم . خوب خیلی بده که بین نصف یک شهر دیوار باشه نصفه هارو از هم جدا کنه . اون موقع بین نصفه ها ناراحتی به وجود میاد ، جنگ و دعوا و دزدی و حسادت و فقر و ثروت و … . آخه همشهری ها که رقیب هم نیستن ، یار هم اند . اگه همه ی توریست ها و … رو به برلین غربی ببریم و بخوایم برلین شرقی رو محدود کنیم به همون دیوار ها ، یا برعکس ، خوب معلومه که یکی فقیر میشه یکی ثروت مند ، یکی …
( 2 نیمه شب - جمعه 13/3/84 )
14/3/84 - 11 صبح
اون موقع شهر به هم دیگه بی اعتماد می شه . بینشون تفرقه می افته . مثل کشوری می مونه که بین استان هاش مرز بندی سیاسی کردیم . یعنی مثلا" حتی برای رفتن به یه استان باید اول ویزا و پاسپورت بگیریم و … . مگه اصلا" می شه یه کشور رو به چند تا کشور مرزبندی کنیم اما یه کشور باقی بمونه ؟ مرزبندی یعنی جدایی ، مگه می شه بین دنیا هام جدایی بندازم ؟ …
_ چیه ساکت شدی؟ … یوهو، هی . یوهو . مردی ؟
_ نه نه ، این جام هنوز .
_ یعنی می خوای همه ی دنیاهاتو در معرض نمایش عموم بذاری ؟
_ نه … ببین ، بچه ، دنیاهای من که نمایشگاه نیست . اما خوب حموم شخصی هم که نیست که هیچ کی رو توش راه ندم . من دارم می گم مرزبندی بین دنیاهام . یعنی طبق خواسته ام مثلا" یکیش محدود باشه یکیش نباشه . منظورم رو نمی گیری ، اهمیتی هم نداره . اما خوب دنیاهای من آدم نیستند که حریم خودشون رو نشناسند . خودشون می دونن کجاها باید از هم جدا باشند و کجاها با هم ، کجاها در معرض نمایش عموم ، کجاها خصوصی ، کجاها …
_ باز قصه بافت .
_ نه . دارم می گم وقتی خودشون حریمشون رو می شناسند ، به نظر تو من اگه بین اون ها مرز بندی کنم ، بخوام طبق خواسته ام باهاشون رفتار کنم ، اون موقع بهشون بر نمی خوره؟ تازه شاید حتی کم کم حریم شناسی شون رو هم از دست بدن و اتحادشون رو . یعنی بینشون تفرقه می افته؟
_ چند لحظه صبر کن .
_ بچه ، چرا بغض کردی؟ بچه ، بچه …
_ خوب ببخشید می گفتی.
_ چیزی شده ؟ چرا بغض کردی؟
_ نه ، چیپس می خوردم تو گلوم گیر کرد .
_ چی می گفتم . آهان …
***
بذار بیشتر برات نگم . چون می دونم تا همین جاش هم زیادی گفتم . بحث ما ادامه پیدا کرد . خیلی چیز های دیگه ای هم بهش گفتم . چند ساعتی شد ، و بچه ، فقط گوش کرد گوش کرد و گوش کرد . درسته وسط هاش هی بهم کنایه می زد ، اما کنایه هاش فقط بیشتر هلم می داد به سمت جواب . به سمت ذهن خودم .
در آخر فقط یه چیز بهم گفت : " نوری به خودش روشنایی بده تاریکی محضه . " ؛ آره . آره.
***
دنیا چیه؟ چند تاست؟ چند بخشه؟ دنیای مادی. معنوی . آخرت . درون . بیرون . شخصی. شاید همون حریم شخصی. اصلا" چه فرق هایی با هم دارند. خوب فرق دارن دیگه . یه جا خدا هست . اون یکی جا هم هست اما خدای عامه نه خدای شخصی . یه جا حریم منه ، اون یکی جا هم هست اما نه شخصی شخصی .تو دنیای معنوی می تونم تو اوج باشم ، تو اوج خدا ، می تونم کامل بشم . می تونم رشد کنم. اما تو اون یکی دنیا … نمی دونم. شاید اون جا هم بشه . نه نه نمی شه. نه . اصلا" مگه ما آدم ها اجازه ی کامل شدن رو تو این جهان و تو این دنیا داریم؟ خوب به خاطر همینه که من هم می خوام دنیام فقط واسه خودم باشه . مگه این دنیای معنوی تو بخشی از زندگی اجتماعی ات تو این جهان نیست؟ در ضمن دروغ نگو دلیل تو این نیست . چرا همینه . نیست . هست . خیله خوب هست . … یعنی حالا می خوای اون جا کامل بشی؟ به تو ربطی نداره می خوام چی کار کنم دنیای خودمه ، خودم هم بهتر می دونم چی کار کنم. آره بر منکرش لعنت . لعنت . خوب حالا چرا ساکت شدی؟ آخه نمی خوام به دنیات بی احترامی کنم . من چنین چیزی گفتم؟ نه من این طور فکر کردم. ببین ، ا ِ … دنیایی که من ازش حرف می زنم هیچ کدوم از اینا که تو می گی نیست . بخشی از زندگی اجتماعی و یا هر چیز دیگه ای که گفتی . منظورم رو نفهمیدی . ببین … نه تو ببین ، به قول بچه ، مسلمه که هیچ وقت نمی تونی منظورت رو کامل برسونی ، تا همین جاش هم زیادی گفتی. نه حالا تو ببین اتفاقا" من منظورم رو کامل رسوندم تو آنتن هات کج و کوله شده ، این تویی که خسته شدی و دستگاهات کهنه . آره راست می گی من خسته ام . خوب زور داره آدم آنتن هاش کج باشه و موجی که برای اون فرستاده شده توسط آنتن های سالم دیگه جذب بشه . راست می گی این منم که خسته شدم و از اعتقاد هام کوتاه میام . اما من منظورم این نبود . می دونم تو منظورت این نبود ، اما … بی خیال . منظور خودم این بود . نمی دونم . دنیا اصلا" چی هست؟ چیزی جز ساخته های خودمون؟ چیزی جز تصورات و دست نوشته های خودمون. نمی دونم شاید هم ساخته شده تو کارخونه است که تحویل ما شده . مثل هارد یه کامپیوتر که ما پرش می کنیم . حتی اگه هارد کامپیوتر باشه باز هم این ما هستیم که پرش می کنیم . شاید هم نه . شاید هم سی دی پر شده با قفل سخت افزاریه . نمی دونم . فکر کنم هر چی که باشه حتی سی دی پر شده با قفل سخت افزاری ، بازم ساخته ی خودمونه . اما چه فرقی می کنه؟ هر چه قدر سخت تر بگیری تبدیل به معضل بزرگ تری می شه . ترجیح می دم بهش فکر نکنم تا زندگی آروم آروم برام سازگارش کنه .
***
_ بچه ، خیلی بی معرفتی من زنگ زده بودم ازت کمک بگیرم اما تو هیچی بهم نگفتی .
_ نیاز به کمک من نبود . تو هر چی پرسیدی خودت هم جوابش رو بعدش دادی . خیلی بهتر از من . من هم یاد گرفتم .
تازه فهمیدم چه کمک بزرگی بهم کرد .
_ اما خوب دوست داشتم چیزی بهم بگی .
_ می دونی ، یاد گرفتم که به جای کمک به آدم ها به استعدادهاشون کمک کنم . چون اون موقع اون طور که باید و خودشون دوست دارند رشد می کنن، نه اون طور که من و اطرافیانشون خود آگاه یا نا خود آگاه مجبورشون می کنیم . واسه این یادگیری ام بهای سنگینی ر و هم پرداختم . … یه فصل از زندگیم رو …
_ الو مردی؟ الو … بازم داری چیپس می خوری؟ چرا می خندی؟
_ باور کن این دفعه واقعا" دارم چیپس می خورم ، به خدا .
این بار فهمیدم که کمکم نکرد ، بلکه فقط گوش کرد ، فقط …
_ بچه ، با تمام این تفاسیر دوست دارم یه چیزی بهم بگی .
_ آم … ا ِ … آدما برای رشد استعدادهاشون به کمک نیاز دارن . استعداد تو برای رشد در حال حاضر فقط نیاز به شنوا داشت ، فقط همین . فراموش نکن هیچ شنوایی بهتر از خودت پیدا نمی شه . شنوایی امروز من فقط یه تنوع بود که استعداد تو بهش نیاز داشت . گوش تو براش تکراری شده بود . اومد سراغ گوش من . فقط برای تنوع . استعداد تو نیازش فقط شنوایی نیست . شاید خیلی وقت ها از بعضی چیز ها خسته بشه اما خستگی ایش همیشگی نیست .
_ اینارو که خودم هم می دونستم ، یه چیز دیگه بگو .
_ یه چیز دیگه . ا ِ … آره . " نوری که به خودش روشنایی بده ، تاریکی محضه. " …
***
تو هر دنیایی خدای من خدای منه . عام و خاص نداره .
تو هر دنیایی حریم شخصی من ، حریم شخصی منه . شخصی تر نداره . حریم شخصی ای که می تونم با کسی تقسیمش کنم و می تونم تقسیمش نکنم .هر جور راحتم . هر موقع راحتم . ( … حتی نمی دونم راجع به چه دنیایی دارم حرف می زنم .)
رشد من تو رشد همه ی دنیاهام با هم و با دنیاهای بقیه ی آدم هاست و
… هیچ عذاب وجدانی هم ندارم . اونی رو هم که اولش گفتم فقط برای گرم کردن غصه ی قصه ی بچه بود . فقط همین . حرف بچه شد . …
***
_ اینارو که خودم هم می دونستم ، یه چیز دیگه بگو .
_ یه چیز دیگه . ا ِ … آره . " نوری که به خودش روشنایی بده ، تاریکی محضه. " …
…
1:45 ظهر - شنبه 14/3/84 - نو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر