۱۳۸۷ تیر ۱۶, یکشنبه

تلخ

تلخ

تلخ ترش کن تلخ تر و تلخ تر , گلوم هنوزم جاشو داره
نگاش کن می بینی چه قدر وسوسه انگیزه زلال تر از اون چیزی که بتونی فکرشو بکنی
پس بهتره اصلا" بهش فکر نکنی
جاری میشه نگاش کن ,چه خنکه نه؟
تلخ ترش کن تلخ تر و تلخ تر بذار تا جایی که جا داره تلخش کنیم حتی بیشتر . ایده ات چیه ؟
وقتی از پشت بهش نگاه می کنی رنگش فرق داره رنگش به همون تلخیه که انتظارشو می کشی همون تلخی همون
می ریزی و می پاشی اما رنگ مثل همیشه است فکر می کنی تو نیستی؟
می پاشی و می ریزی اما رنگ مثل همیشه است نه نیستی.هستی؟
دارم می گم تلخ تر, می شنوی؟
کف می کنه یه کف سفید ترکیب رنگشون رو می بینی به هم میان البته اگه از پشت نبینیشون
این بار هم وسوسه میشی قلوب قلوب نگاهش کن اما تلخ تر. تلخ تر ببینش
پاهاتو جمع کن بغلت , سرتو بگیر لای دو تا دستات پسر این طوری شاید بهتر بشنوی
هنوز جا داره . دیگه از این بیشتر چی می خوای . نه پا پس نکش جا نزن من بیشتر از این ها جا دارم ... حداقل من این طوری فکر می کنم
تلخ تر ,تلخ تر و تلخ تر .از این به تلخ تر فکر کن
تلخ ترش کن
تلخ ترش کن وقتی پاشیدی می فهمی چی بودی


*متن بالا رو از یه بطری خالی دلستر گندم بهنوش الهام گرفتم . اما به همون تلخی ای که هست ببینیدش, نه, تلخ تر و تلخ تر


8:08 PM ~ 8:58 PM / 18خرداد-86

هیچ نظری موجود نیست: