10
5:10 عصر – 01/05/87
از ، پدر بودن
پدر بودن یه حسه، یه انتخابه ، انتخابی که می کنی ، و انتخابی که می شی ، حالا فرقی نداره که زیرش بزنی یا حتی زیرش بزنن و یا حتی زیرش بخوره . پدر بودن یه دوست داشتنه ، فارغ از انتخاب ها ، فارغ از پشت خالی کردن ها ، فارغ از زیرش زدن و زدن و خوردن . فارغ از پدر ؛ فارغ از فرزند. شاید یه جور آرامشه ، یه آرامش ابدی ، که فقط پدر و فرزند می تونن اون رو به هم بپاشن . اما حتی یه طرفه هم گهگاه می تونه زنده بمونه . پدر بودن حتی یه مالکیته ؛ یه مالکیت رو خود پدر ، رو یه احساس ، رو یه انتخاب ، رو آرامش ابدی ؛ پدر بودن حتما" فرزند داشتن نیست ، پدر بودن حتی می تونه خود فرزند داشتن رو هم تو خودش شامل بشه ؛ پدر بودن می تونه از پدر بودن باشه .
و ... از ، پدر بودن
پدر بودن یعنی لبخند بزنی ، حتی اگه انتخاب نباشی ، یا حتی اگه انتخابی وجود نداشته باشه ؛ پدر بودن یعنی لمس کنی حتی اگه دردی نباشه ، حتی اگه هوایی نباشه . پدر بودن یعنی بودن ، حتی تو خلأ ، حتی تو بودن ، نبودن ، تو فراموش شدن ، تو فراموش کردن .
پدر بودن یعنی رو هوا بودن ، رو هوا زندگی کردن ، رو هوا تکیه دادن ، رو هوا رویا دیدن ، رویا ساختن ؛ پرواز کردن و سقوط کردن ، هوا رو خونه ات کردن ، رو هوا و سقوط ، دیدن شنیدن بوییدن و چشیدن و لمس کردن ؛ رو هوا دراز کشیدن و خوابیدن و ... مردن .
پدر بودن یه بعد تازه اس ، یه بعد به اضافه ی طول و عرض و ارتفاع ؛ فضای سه بعدی به اضافه ی بعد چهارم .
از پدر بودن یه احساسه ، یه انتخابه با حق خوشایند بودن ، یه رابطه ی ساده اس ، یه گزینش و گلچینه که تفاوتی میان گزینه هاش نیست .
و ... از پدر بودن
"از ، پدر بودن " ؛ و نه " از پدر ، بودن "
***
من فرزندی دوست داشتنی دارم که یک سال و چند وقت پیش قشنگ و زیبا زاده شد و مرا یافت . و من او را دختر نام نهادم .
----------------------------------------------------------
به بهانه ی " علی "
برای پدر عزیزم .
6:10 عصر سه شنبه 01/05/87
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر