۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه

برج

1.
in my dreams ...

2.
i still feel the pain ...
i still feel ...
3.
موبایل جلوش بود . از ته طوری گذاشته بودش زمین که مثل یه برج شده بود.
وای که چه قدر احمقانه و خنده دار دلش واسه برج تنگ شده بود.
و حالا وقتش بود.گوشی رو برداشت و باطری رو کشید بیرون و بعد ...
نشست

4.
i still feel the pain ...
i still feel ...

22.
و صدایی بر فراز آن تپه با او سخن گفت , صدایی که نه زن بود و نه مرد ، نه بلند و نه آهسته ، صدایی با مهربانی بی پایان . و صدا خطاب به او گفت : نه خواسته ی من بلکه خواسته ی تو بر آورده خواهد شد. زیرا خواسته ی تو هرچه باشد ، همان خواسته ی من برای توست. هم چون سایر انسان ها به راه خویش برو و بر روی زمین شادمان باش

6.
آن وجود خودش و ما را فقط در کمال ، همانند و تکمیل شده می شناسد ( به آسمان نگاه کن )ر

7.
i still alive
don't try to fix me
holding my last breath safe inside myself

8.






85/12/06 - 11:50 PM

هیچ نظری موجود نیست: