
می گویند هنگامی که ابراهیم پیامبر، در حال محاکمه و در شرف پرت شدن درون آتش بوده پرنده ی کوچکی با منقارش مقدار بسیار کمی آب به سمت آتش می برد تا بلکه بتواند آتش را خاموش کند! اما این آتش خشم ستمگران کجا و آن آب اندک کجا، چطور ممکن است این پرنده ی کوچک بتواند با این کارش این آتش را خاموش کند. وقتی از او دلیل این کارش را می پرسند جواب جالبی میدهد، پرنده ی کوچک اما هوشیار می گوید: «می دانم نمی توانم به تنهایی این آتش را خاموش کنم اما می خواهم ابراهیمی باشم».
یادم نیست کجا اینو خوندم.
۲ نظر:
چون در قسمت مربوط به خودش جای کامنت نداره اینجا میگم: پیشکش امروز national geographic ات فوف العاده است
بیشتر بنویس ... بازم میام بخونم...
وبلاگ پر مهری داری...
ارسال یک نظر