۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

من ساکتم


سه شنبه 29 اردیبهشت 88 خورشیدی
10 شب


من ساکتم مانند یک برکه
وقتی کلاغی می پرد در اوج
من می شوم لبریز از دیدار
دریای قلبم می شود پر موج

من ساکتم مانند یک گلبرگ
وقتی نسیمی می وزد از کوه
من می شوم لبریز از پرواز
پرواز سوی جنگلی انبوه

من ساکتم مانند نی بر خاک
وقتی نفس های شبانی می خورد بر من
من می شوم لبریز از آواز
گل می کند آوازها در من

من ساکتم مثل شبی پر برف
در سینه ی من برف می بارد
لبخندی اما گاه از یک لب
در سینه ی من شعر می کاود

جعفر ابراهیمی (شاهد)

---

باور نکن. پوزخند می زنم. خنده ام می گیره. خسته نشدی؟ نه، واقعا" خسته کننده نیست؟ خسته نشدی؟

هیچ نظری موجود نیست: