۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

گفتم، شب به خیر

آنها در مورد زندگی، جوانی و سالخوردگی و مرگ و کار و عشق و میهن و صلح و جنگ و مسئولیت و اختیار و عواقب کار و جهانی که فکر می کنید واقعی است چه می دانند؟
گفتم، برو
تو فکر می کنی به این جهان پر از جنگ و ویرانی و خشونت و نفرت تعلق نداری؟ چرا در اینجا زندگی می کنی؟
گفتم، بگذار بخوابم
گفت، شب به خیر
اما ذهن اشباح هرگز نمی خوابد، و صدای ورق خوردن صفحات را در ذهنم می شنیدم

یگانه ، ریچارد باخ – برگردان: سهیل سُمی ، نشر علم

اردی بهشت 1389 خورشیدی