
زبان برنامه نویسی چیز پیچیده ای نیست، مجموعه ای از دستورات و کدها و البته الگوریتم ها(که سخت ترین بخشش هم همین الگوریتم هاست). و مجموعه ی بسیار بزرگی از کتابخانه ها و فضای نام ها که دونستن بعضی هاشون واجبه و برای هر کاری به فراخور اون کار باید بقیه اش رو هم یاد گرفت. و خوب البته روش ها و راه های متفاوت که موجب کارایی و بازدهی و ... بیشتر میشه، که می شه گفت همه ی همه ی این ها، از کدها و دستورات گرفته؛ از الگوریتم ها(بخش اصلی کار) گرفته، تا کتاب خونه ها و فضای نام و مخصوصا روش ها، همگی شبیه همین دنیان، شبیه همین روابط روزمره ی ما آدم ها، می تونم حتی با جرات بگم یه الگوی ساده و کوچیک و صد البته ناقص از زندگی جانداران و چرخش زندگی در جهان. یه شبیه سازی از زاد و آفرینشی که ما آدم ها داریم، یه شبیه سازی از ژن ها و حتی دی ان اِی و ارث بری، یه شبیه سازی از مخفی کاری های ما آدم ها که هویدا شدنش می تونه یه دنیا رو از این رو به اون رو کنه، یه فرآیند خیلی خیلی خیلی ساده شده از واکنش های ما، گهگاه تقلیدی هرچند ناقص از خدا، پر از اعتماد و بی اعتمادی مثل ما ها، پر از شخصیت و هویت های جداگانه اما در عین حال وابسته، گهگاه اونقدر منطقی که غیر از صفر و یک چیزی نبینه، و گهگاه اونقدر بی منطق که فقط و فقط صفر و یک رو بشناسه و تو رو کلافه کنه. اونقدر ساده که گهگاه خودت باید بپیچونیش تا مغزت به کار بیفته و ایده بده و یه الگوریتم جدید بسازی و کارایی برنامه ات رو ببری بالا، مثل ما آدم ها که زندگی رو به اسم این که دنبال اون الگوریتم جدیده واسه بالا بردن کارایی هستیم، اونقدر سخت و پیچیده می کنیم که همه و همه ... .
گاهی زندگی اونقدر با برنامه نویسی هام قاطی می شه که شک می کنم که نکنه زندگی رو از برنامه نویسی الگو برداری کرده باشند؟ نکنه این که آدم ها بهش می گند زندگی شده تمام تمام برنامه نویسی هاشون؟ و همین جاست که آفرینش و خلاقیت می میره، چون اگه تا حالا هم برنامه نویسی کلی آفرینش داشته و کلی غوغا کرده، واسه خاطر این بوده که از آفرینش و زندگی الگو برداری شده، حالا فکر کنید وارونش بشه؛ دارم به الگوریتم هایی فکر می کنم که اون وقت باید زندگیش کنم. فکر کنید من زندگیم بشه الگوریتم مرتب سازی گزینشی، یا مثلا لیست پیوندی پویا، یا روش ریختن مقادیر دو متغیر در یکدیگر بدون استفاده از متغیر سوم.
زندگی خیلی ها که این مدلیه.
بگذریم. چند شب پیش بعد یه ناراحتی میان مدت و یه گفت وگو که درست وسط کارم پیش اومد، برگشتم سر کار و اینتر زدم تا اسکیرین سِیور بره و کارم رو ادامه بدم؛ ساعت یازده شب، بعد یه روز مزخرف تو خونه و کلی کار و کلی کار مونده و با اعصابی کم و بیش خورد. با رفتن اسکیرین سِیور صفحه ی بالا نمایان شد و نخستین چیزی که به چشمم اومد فکر می کنید چی بود؟ واسه فهمش یه کم توضیح لازمه:
کسایی که با برنامه نویسی آشنا هستند می دونند که زبان های برنامه نویسی متناسب با هر کاری یه سری تابع دارند و این تابع ها یه سری آرگومان ها رو به عنوان متغیر می گیرند و روش تغییراتی متناسب با وظیفه اشون انجام می دند و یه چیزی بر می گردونند، مثل تابع های ریاضی. در زبان سی شارپ و زبانهای دیگه ای، این آرگومان ها رو بین دو تا پرانتز در آخر نام تابع می ذاریم و البته توابعی هم هستند که آرگومان نمی گیرند و در نتیجه بین پرانتزهاشون چیزی نمی ذاریم. آخر هر دستور هم یه سمی کولون می ذاریم تا به کامپایلر بگیم که این دستور تموم شد.
نخستین چیزی که به چشمم اومد چهره ی غمگین سی شارپ بود. (تصویر زیر). با چهره ی غمگینش نگاهم می کرد و من فقط بهش گفتم "می دونم."
---
وقتی که سی شارپ هم غمگین می شه.
9:45 شب پنج شنبه 9 مهر ماه 1388 خورشیدی

گاهی زندگی اونقدر با برنامه نویسی هام قاطی می شه که شک می کنم که نکنه زندگی رو از برنامه نویسی الگو برداری کرده باشند؟ نکنه این که آدم ها بهش می گند زندگی شده تمام تمام برنامه نویسی هاشون؟ و همین جاست که آفرینش و خلاقیت می میره، چون اگه تا حالا هم برنامه نویسی کلی آفرینش داشته و کلی غوغا کرده، واسه خاطر این بوده که از آفرینش و زندگی الگو برداری شده، حالا فکر کنید وارونش بشه؛ دارم به الگوریتم هایی فکر می کنم که اون وقت باید زندگیش کنم. فکر کنید من زندگیم بشه الگوریتم مرتب سازی گزینشی، یا مثلا لیست پیوندی پویا، یا روش ریختن مقادیر دو متغیر در یکدیگر بدون استفاده از متغیر سوم.
زندگی خیلی ها که این مدلیه.
بگذریم. چند شب پیش بعد یه ناراحتی میان مدت و یه گفت وگو که درست وسط کارم پیش اومد، برگشتم سر کار و اینتر زدم تا اسکیرین سِیور بره و کارم رو ادامه بدم؛ ساعت یازده شب، بعد یه روز مزخرف تو خونه و کلی کار و کلی کار مونده و با اعصابی کم و بیش خورد. با رفتن اسکیرین سِیور صفحه ی بالا نمایان شد و نخستین چیزی که به چشمم اومد فکر می کنید چی بود؟ واسه فهمش یه کم توضیح لازمه:
کسایی که با برنامه نویسی آشنا هستند می دونند که زبان های برنامه نویسی متناسب با هر کاری یه سری تابع دارند و این تابع ها یه سری آرگومان ها رو به عنوان متغیر می گیرند و روش تغییراتی متناسب با وظیفه اشون انجام می دند و یه چیزی بر می گردونند، مثل تابع های ریاضی. در زبان سی شارپ و زبانهای دیگه ای، این آرگومان ها رو بین دو تا پرانتز در آخر نام تابع می ذاریم و البته توابعی هم هستند که آرگومان نمی گیرند و در نتیجه بین پرانتزهاشون چیزی نمی ذاریم. آخر هر دستور هم یه سمی کولون می ذاریم تا به کامپایلر بگیم که این دستور تموم شد.
نخستین چیزی که به چشمم اومد چهره ی غمگین سی شارپ بود. (تصویر زیر). با چهره ی غمگینش نگاهم می کرد و من فقط بهش گفتم "می دونم."
---
وقتی که سی شارپ هم غمگین می شه.
9:45 شب پنج شنبه 9 مهر ماه 1388 خورشیدی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر