
برای بارگیری این آهنگ روی اینجا رایت کلیک کرده و save link as / save as را بزنید.
11:50 شب، یک شنبه 3 خرداد ماه 1388 خورشیدی
بگو بگو، ببین ببین، بیا بیا، شکن شکن.
می خندم و می خندم و می خندم. می روم و می روم و می روم. زین سو، زان سو، وان مقام و وین دیار؛ وین گونه و غریب وار.
---
بگو بگو که چه کارت کنم بگو، که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
---
آرام و با وقار، پر هیجان و پر از التهاب، خواب و رویایی خوش، پر از آشنایی، پر از جست و جوهایی جاودانی، پر از روز و پر از شب، پر از لحظه های ناب زندگانی
---
ببین ببین که نشانت کنم ببین، که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه
---
من این جا و تو فراری، من بسان گربه ای از آب می ترسم و زیر بارانش، زیر طوفانش، زیر رگبار و زیر تگرگش، هلهله کنان پایکوبی می کنم و تو فراری، من موشی می شوم و طاعون می آورم و تو فراری، من باد می شوم، پرواز می کنم، پرواز می دهم هر آنچه را که پرواز کند، که بخواهد و بتواند و خود پرنده ای باشد، و تو فراری؛ من خشک برگی سرخ پاییزی می شوم و پروازم می دهند و زیر پنجه ی نه چندان نرم خوردم می کنند و من خش خش کنان خورد می شوم، و تو فراری؛
---
نماز شام غریبان چو گریه آغازم، به مویه های غریبانه قصه پردازم،
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار، که از جهان ره و رسم سفر براندازم
---
هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من
Sms out: chtori?
Sms in: khubam, to khuB?
Sms out: ch khoob k khooB, mamnoon
Sms in: che khabar? Nisti! Kojayi?
Sms out: khabari nis, chra hastam, vase kasaE k bkhan hastam, to ch mikoni?
---
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریبم، مُهَیمِنا به رفیقان خود رسان بازم
---
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم، من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم
بگو بگو، هر آنچه می باید بگو، کم مگزین، کم مگو، گو بیش بگو، از آنچه می نباید حتی.
بگو بگو، که شکارت کنم بگو، که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
بخوان از من، بخوان از چهره ی تند و تند و تند من، بخوان و از سبک خارج شو و بگذار صدایت شیشه ها را بلرزاند و گوش ها را بخراشاند و دل مرا زلال و زلال و زلال گرداند.از من بخوان، از چهره ام بخوان.
---
بیا بیا، به زیارت شوم بیا، به زیارت شوم چو خسته پایم و آه
---
من قصه ی هزار و یک شب می خوانم و تو فراری، من جنگلی می شوم پر از درختان سر به فلک کشیده و پر از برکه هایی سرتاسر گل نیلوفر آبی، من ابر می شوم و آذرش می زایم و جیغ می کشم و باران می شوم. من ابر می شوم و باد را فرصت می دهم که شکلم دهد و بازی کودکان پاکی می شوم که قهقهه ی مستانه یشان خمارم می کند. من شراب می نوشم و خود می مانم و در آرزوی تو می مانم. من لیز می خورم و زمین می خورم و کبود می شوم و بلند می شوم و لیز می خورم و کبودی ام درد می گیرد و بلند می شوم و لیز می خورم. من سخت می ترسم و سخت شجاع می شوم و تنها می مانم.
---
همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد.
شکن شکن که شیارت کنم شکن، که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن چه شرارت کنم شکن، چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
---
این فصل را با من بخوان، که می دانم که دیگر می نخوانی. فصل ها گذشته است و خوانده ایم و نخوانده ایم. فصل ها می آیند و فصل ها می روند و این چرخش چرخواره ای نیست، چرخش روزگار است و چرخی نیست. چرخش روزگار هم حتی نیست و چرخش ماست. این فصل را برای من بخوان که گهواره ای آرزو دارم. گهواره ای که کودکی در آن خوابانده می شدم و می خوابیدم و می خوابیدم و می خوابیدم.
---
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز، خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز،
به نیمه شب اگرت آفتاب می باید، ز روی دختر گلچهر رَز نقاب انداز،
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی،
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی، بُوَد که قرعه ی دولت به نام ما افتد.
بُوَد
---
گهواره ای سراغ دارم که نانای نانای می کند. که نانای نانایم می دهد. که بارها آن را خیس کرده ام. که در آن می خوابیدم. بسان کودکی.
---
بگو بگو، ببین ببین، بیا بیا، شکن شکن.
***
مطلق نیست و عواملی آزار دهنده هر روز دارند من رو تحریک می کنند که این وبلاگ رو ببندم. و من از اون جایی که همیشه خودم بودم و کار خودم رو کردم و نذاشتم چیزی با زورش من رو از کارم و راهم بندازه، این بار هم دارم مقابله می کنم. روزی که پی این وبلاگ رو تو ذهنم ریختم تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو دیگه تعطیل نکنم و از اون روز نزدیک سه سال می گذره، هر چند خیلی بعد تر تصمیمم رو به این شکل که الان اینجا هست عملی کردم. یه کم بیشتر از اون چیزی که تو ذهنم بود شخصی نوشتم تو این وبلاگ و خیلی چیزها باعث شد به جنبه ی غیر شخصی ای که براش متصور بودم، خیلی خیلی کم تر از چیزی که می خواستم بپردازم. 360 رو بر اثر یه اشتباه احمقانه باز کردم و سر موقع اش هم ادامه ندادم دیگه، اما این جارو با فکر و هدف و درست راه انداختم و حالا کم کم دارم فکر می کنم که این جا داره برام میشه چشمان اسفندیار و پاشنه ی آشیلی که دوسش دارم.
مطلق نیست و عواملی آزار دهنده هر روز دارند من رو تحریک می کنند که خیلی کارها رو دیگه نکنم.
1:42 نیمه شب 4 خرداد 88
بگو بگو، ببین ببین، بیا بیا، شکن شکن.
می خندم و می خندم و می خندم. می روم و می روم و می روم. زین سو، زان سو، وان مقام و وین دیار؛ وین گونه و غریب وار.
---
بگو بگو که چه کارت کنم بگو، که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
---
آرام و با وقار، پر هیجان و پر از التهاب، خواب و رویایی خوش، پر از آشنایی، پر از جست و جوهایی جاودانی، پر از روز و پر از شب، پر از لحظه های ناب زندگانی
---
ببین ببین که نشانت کنم ببین، که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه
---
من این جا و تو فراری، من بسان گربه ای از آب می ترسم و زیر بارانش، زیر طوفانش، زیر رگبار و زیر تگرگش، هلهله کنان پایکوبی می کنم و تو فراری، من موشی می شوم و طاعون می آورم و تو فراری، من باد می شوم، پرواز می کنم، پرواز می دهم هر آنچه را که پرواز کند، که بخواهد و بتواند و خود پرنده ای باشد، و تو فراری؛ من خشک برگی سرخ پاییزی می شوم و پروازم می دهند و زیر پنجه ی نه چندان نرم خوردم می کنند و من خش خش کنان خورد می شوم، و تو فراری؛
---
نماز شام غریبان چو گریه آغازم، به مویه های غریبانه قصه پردازم،
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار، که از جهان ره و رسم سفر براندازم
---
هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من
Sms out: chtori?
Sms in: khubam, to khuB?
Sms out: ch khoob k khooB, mamnoon
Sms in: che khabar? Nisti! Kojayi?
Sms out: khabari nis, chra hastam, vase kasaE k bkhan hastam, to ch mikoni?
---
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریبم، مُهَیمِنا به رفیقان خود رسان بازم
---
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم، من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم
بگو بگو، هر آنچه می باید بگو، کم مگزین، کم مگو، گو بیش بگو، از آنچه می نباید حتی.
بگو بگو، که شکارت کنم بگو، که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
بخوان از من، بخوان از چهره ی تند و تند و تند من، بخوان و از سبک خارج شو و بگذار صدایت شیشه ها را بلرزاند و گوش ها را بخراشاند و دل مرا زلال و زلال و زلال گرداند.از من بخوان، از چهره ام بخوان.
---
بیا بیا، به زیارت شوم بیا، به زیارت شوم چو خسته پایم و آه
---
من قصه ی هزار و یک شب می خوانم و تو فراری، من جنگلی می شوم پر از درختان سر به فلک کشیده و پر از برکه هایی سرتاسر گل نیلوفر آبی، من ابر می شوم و آذرش می زایم و جیغ می کشم و باران می شوم. من ابر می شوم و باد را فرصت می دهم که شکلم دهد و بازی کودکان پاکی می شوم که قهقهه ی مستانه یشان خمارم می کند. من شراب می نوشم و خود می مانم و در آرزوی تو می مانم. من لیز می خورم و زمین می خورم و کبود می شوم و بلند می شوم و لیز می خورم و کبودی ام درد می گیرد و بلند می شوم و لیز می خورم. من سخت می ترسم و سخت شجاع می شوم و تنها می مانم.
---
همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد.
شکن شکن که شیارت کنم شکن، که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن چه شرارت کنم شکن، چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
---
این فصل را با من بخوان، که می دانم که دیگر می نخوانی. فصل ها گذشته است و خوانده ایم و نخوانده ایم. فصل ها می آیند و فصل ها می روند و این چرخش چرخواره ای نیست، چرخش روزگار است و چرخی نیست. چرخش روزگار هم حتی نیست و چرخش ماست. این فصل را برای من بخوان که گهواره ای آرزو دارم. گهواره ای که کودکی در آن خوابانده می شدم و می خوابیدم و می خوابیدم و می خوابیدم.
---
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز، خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز،
به نیمه شب اگرت آفتاب می باید، ز روی دختر گلچهر رَز نقاب انداز،
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی،
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی، بُوَد که قرعه ی دولت به نام ما افتد.
بُوَد
---
گهواره ای سراغ دارم که نانای نانای می کند. که نانای نانایم می دهد. که بارها آن را خیس کرده ام. که در آن می خوابیدم. بسان کودکی.
---
بگو بگو، ببین ببین، بیا بیا، شکن شکن.
***
مطلق نیست و عواملی آزار دهنده هر روز دارند من رو تحریک می کنند که این وبلاگ رو ببندم. و من از اون جایی که همیشه خودم بودم و کار خودم رو کردم و نذاشتم چیزی با زورش من رو از کارم و راهم بندازه، این بار هم دارم مقابله می کنم. روزی که پی این وبلاگ رو تو ذهنم ریختم تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو دیگه تعطیل نکنم و از اون روز نزدیک سه سال می گذره، هر چند خیلی بعد تر تصمیمم رو به این شکل که الان اینجا هست عملی کردم. یه کم بیشتر از اون چیزی که تو ذهنم بود شخصی نوشتم تو این وبلاگ و خیلی چیزها باعث شد به جنبه ی غیر شخصی ای که براش متصور بودم، خیلی خیلی کم تر از چیزی که می خواستم بپردازم. 360 رو بر اثر یه اشتباه احمقانه باز کردم و سر موقع اش هم ادامه ندادم دیگه، اما این جارو با فکر و هدف و درست راه انداختم و حالا کم کم دارم فکر می کنم که این جا داره برام میشه چشمان اسفندیار و پاشنه ی آشیلی که دوسش دارم.
مطلق نیست و عواملی آزار دهنده هر روز دارند من رو تحریک می کنند که خیلی کارها رو دیگه نکنم.
1:42 نیمه شب 4 خرداد 88
۱ نظر:
سکوت ِ بعد از تموم شدن آهنگ..
ارسال یک نظر