۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

به تاریخ دقت کنید

23
1:01 ظهر / 10 دی ماه 1387 خورشیدی
ریسمان

مثل چنگ زدن می مونه، مثل گشتن می مونه، دنبال یه ریسمان برای این که بگیریش و نگهش داری، مثل همون داستانی که توش قهرمان کوچولوی دنیا، زمین رو از افتادن نجات داد.

شنیدی قصه اش رو؟ مال زمان کوچولو بودنمه، ماجرا از این قراره که یه روز تو یه شهر کوچیک شایعه افتاد که زمین داره می افته، همه نگران بودند و می ترسیدند که چی کار کنند، اگر زمین بیفته چی کار کنیم؟ یعنی همگی می میریم؟ هرکی یه چی می گفت و هر کی یه کار می کرد. همه پریشون بودند و از این ور به اون ور می رفتند و نمی دونستند چی کار دارند می کنند، اما قهرمان قصه با خودش فکری کرد و با خودش گفت: من باید زمین رو نجات بدم. سپس دست به کار شد و رو به همه گفت " نگران نباشید، من زمین رو نجات می دم، من همین الان این چوب محکم رو توی زمین سفت می کنم و این ریسمان رو می بندم بهش و می گیرم و می کشم و نمی ذارم که زمین از جاش تکون بخوره " و دست به کار شد و ریسمان رو گرفت و کشید، کشید و کشید، تا می تونست ریسمان رو محکم تر تو دستش گرفت و نگه داشت، روزها گذشت و قهرمان افسانه ای قصه ریسمان رو ول نکرد، در شب ها و روزها، و در نهایت زمین از جاش تکون نخورد، بله، قهرمان قصه زمین رو نگه داشته بود و نذاشته بود که زمین بیفته، اون زمین رو نجات داده بود، تنها با یه ریسمان که اون رو تو دستش گرفته بود. زمین نیفتاد و دنیا نجات پیدا کرد.

مثل دست کشیدن می مونه، مثل جست و جو تو تاریکی چشم می مونه، مثل چنگ زدن ریسمان می مونه، تا بگیریش، حتی نمی خواد ازش بالا بری، حتی نمی خواد که بکشیش، یا آویزونش بشی، حتی شاید باید رهاش کنی و رها سقوط کنی،

اما مثل گشتن می مونه، مثل دست دراز کردن می مونه، مثل دستات رو گرفتن می مونه، مثل تو رو رها کردن حتی شاید، مثل ریسمان، حتی اگه کهنه و پوسیده باشه،

مثل لحظه ای می مونه که می گردی، امیدوار می گردی، حتی اگه بدونی که نیست؛ روحیه ات رو دست کم می گیری، حتی اگه بدونی هست؛

مثل ریسمانی به نازکی و ظریفی پرهای پر می مونه، مثل ریسمانی که روی شاخه ی درخت انداختی و دو سرش آویزونه، یه سرش تو یه دستت و سر دیگه اش رها، حتی دست هات هم به هم شاید غبطه بخورن، مثل ریسمانی که وقتی دو سرش رو بگیرن، شاخه ی تکیه گاه ریسمان بشکنه،

مثل چنگ زدن می مونه، مثل گشتن می مونه، مثل رها کردن ریسمانی که گرفتی می مونه، تا رها سقوط کنی.

مثل نگرفتن می مونه، مثل رها شدن، رها بودن می مونه، رهایی که رهایی نداره،

مثل من می مونه.
شاید هم مثل تو.

1:34 ظهر

۴ نظر:

nikoo گفت...

شاید مثل با تقلّا حرف زدن، یا با تقلّا سکوت کردن

بابک گفت...

هان؟

nikoo گفت...

taghalla bud un kalame , age natunesti 2ros bkhunish

فائزه گفت...

مهم اينه كه بدوني ريسماني هست، حتي وقتي كه رهاش كردي!!