
16
3:45 بعد از ظهر – 08/07/1387
دست بردار. دست بردار، رها کن و بذار بشه. بذار چیزی که باید بشه، حتی اگه چیزی که باید بشه اینه. ول کن. ول کن و بذار تا تموم بشه، تا به پایان برسه. چه خوش باشه، چه نباشه، بذار تا به پایان برسه، حتی اگه پایان این باشه، حتی اگه پایانی نباشه.
***
بر فراز شانه هایم می جویم، به خاطر میلیون ها نجوایی که می شنوم، نجواهایی که می گویند من دوباره در حال کشتن خود هستم. شاید من تند تر بمیرم، اما هیچ چیز تا به حال همیشه دوام نداشته و به درازا نکشیده است.
***
زندگی ما همه از انتخاب هامون شروع میشه. و از چیز هایی که انتخاب کردیم که انتخابمون نباشند.از چیزهایی که می سازیم. و چیز هایی که نابود می کنیم. چیزهایی که می سازیم تا چیز دیگه ای جاش نسازیم. چیزهایی که نابود می کنیم تا چیز دیگه ای رو نابود نکرده باشیم.از راه هایی که می ریم تا راه دیگه ای رو نرفته باشیم. از راه هایی که می سازیم تا خودمون ساخته باشیم . از راه هایی که نابودشون می کنیم تا وسوسه ی ساختن داشته باشیم. از راه هایی که نمی سازیم تا دیگرون هم بتونند راه بسازند.از اسم هایی که می ذاریم تا حرف بزنیم، از حرف هایی که می زنیم تا فقط اسم نذاشته باشیم. از حرف هایی که نمی زنیم تا فقط اسم گذاشته باشیم. از حرف هایی که نمی گیم تا ...
زندگی ما شاید از همین جاها شروع می شه.
زندگی من از همین جاها شروع می شه. گاهی فکر می کنم زندگی من زود شروع شد، اما گاهی هم حسرت می خورم که زندگی من چه دیر شروع شد. زندگی من از همین جاها شروع شد. از یکی از همین نابود کردن ها و انتخاب نکردن ها و نساختن ها. از یکی از همین اسم هایی که گذاشتم و شد اسمم. از یکی از همین راه هایی که نساختم نه برای این که کس دیگه ای بسازتش. از یکی از همین حرف هایی که نگفتم ، شاید چون بلد نبودم که بگم. شاید چون ترسیدم که بگم. شاید چون شرایطش نبود؛ شاید هم چون فهمیدم که نباید بگم. فهمیدم که بهتره نگم. و شاید از همه ی چیز هایی که گفتم یا حتی جیغ زدم.
زندگی من از همین جاها بود که شروع شد.از یکی از انتخاب هایی که شدم. از یکی از نساخته هام. از یکی از راهرو هایی که توش نترسیدم. و شاید از همه ی راه هایی که ازشون ترسیدم. از یکی از انتخاب هایی که یاد گرفتم و به واسطه ی اون، انتخاب شده بودم برای این انتخابی که الان هستم. زندگی من همین طوری بود که شروع شد. همین طوری.
زندگی من خوب بود که شروع شد. با تمام نساخته هایش و ویرانی هایش. زندگی من از همین جاها بود که شروع شد.
***
چه خوش باشه، چه نباشه، بذار تا به پایان برسه، حتی اگه پایان این باشه، حتی اگه پایانی نباشه.
گرچه از دیگرون فاصله ندارم/ کاری با کار این قافله ندارم

4:40 عصر - 08/07/1387
۱ نظر:
مثل این می مونه که خیلی وقت باشه که شروع کرده باشی به کارگردانی خیلی چیزا
ارسال یک نظر